آتریساآتریسا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 12 روز سن داره

آتریسا پرنسس کوچولوی مامان و بابا

دردودل با عسلم

عزیزم امروز ناهار خونه دایی دعوت بودیم، خاله مهناز هم بود،خیلی خوش گذشت و جای تو فرشته نازم خالی بود، حرف از نی نی شد و زن دایی هم میگفت خداکنه پیش بینی مون درست دربیاد و سال 92 هردو نی نی داشته باشیم،منم با اطمینان کامل گفتم همینطورمیشه...میدونی اعتماد به نفس مامانت خیلی بالاست ولی خوب احتمال زیاد داره به جای تودخترقشنگم خدا یه پسرنازبه مامان بده، اما بازم مطمئنم توهم مییای نفسم...   ...
1 ارديبهشت 1391

ایمان کودک

درمقابل تقدیر خداوند مثل کودکی یکساله باش.....! وقتی اورا به هوا می اندازی،می خندد.. .چون ایمان دارد تو اورا خواهی گرفت... اکنون بزرگ شده ایم... می ترسیم ازحوادث...نمی دانم ایمانمان راکجاجا گذاشته ایم...؟؟؟ ...
1 ارديبهشت 1391

بدون عنوان

کوچکترکه بودیم ایمانمان بزرگتر بود، بادبادک می ساختیم،نمی ترسیدیم که باد نباشد ...
31 فروردين 1391

کاشکی کودک بودم

                                                                                                            ...
30 فروردين 1391

کاش پرنده بودم

گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پروازکنان نغمه سردهم که ... من شیدای تو و عاشقانه دوستت دارم. ...
29 فروردين 1391

تقدیم به همسر عزیزم

متشکرم      ب رای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی،برای همه وقت هایی که به حرفهایم گوش دادی،برای همه وقت هایی که به من جرات وشهامت دادی،برای همه وقت هایی که مرا در آغوش گرفتی،   برای همه وقت هایی که با من شریک شدی، برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی، برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی، برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی، برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی، برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من بودی،برای همه وقت هایی که گفتی دوستت دارم، برای همه وقت هایی که درفکرمن بودی،برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی،برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم وتوبا من بودی،برای همه وقت ه...
29 فروردين 1391

جیگرطلای مامان اون بالاخوش میگذره.

جیگرطلای مامان فکرکنم اون بالا پیش فرشته کوچولوها خیلی بهت خوش میگذره که هنوزم دوست نداری بیای تو بغل مامانی، هرچی تو بخوای عزیزم، اما مامانو زیاد منتظر نذار عسلم چون خیلی دوست دارم زودتر بیا قربونت شم             ...
28 فروردين 1391

باران یعنی استجابت

عزیز دل مامانی امروز چه بارونی از صبح میباره، رفتم تو تراس مامان بزرگی و واسه اینکه خدا زودتر تو رو به من هدیه بده خیلی دعاکردم عسلم.قربونت شم نازنینم...     ...
28 فروردين 1391

خیلی منتظرتم عسل مامان

  ا مروزدلم خیلی گرفته مامانی، آخه بابات پیشم نیست و تو هم که هنوز قصد اومدن نداری که مامانو ازتنهایی دربیاری ، دلم واسه بابای خوب و مهربونت تنگ شده عسل مامان، یه نفر بهم گفته تو امسال مییای تو شکم مامانی و سال دیگه هم به دنیا مییای، نمیدونی چقدرمنتظر دیدنت هستم عزیزم تا من و بابایی هی تو رو ببوسیم، خاله مهنازهم واسه اومدن تو روزشماری میکنه و ازحالا قربون صدقه تو میره، تورو جون مامانی ازخدا بخواه که زودتر بیای تودل مامان ...
28 فروردين 1391